غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

445

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آورد و برين قياس چون بكوچهء مخصوص رسيد نبض مختلف گرديد بعد از آن سراهاء آن كوچه مذكور گشته در محل ذكر يك سرا نوبت ديگر اختلاف در نبض پديد آمد پس شيخ فرمود كسى را كه اسامى تمام ساكنان آن سرا معلوم داشته باشد بحضور آوريد و چون بموجب فرموده عمل نمودند آن شخص حسب الاشاره ابو على نامهاى متوطنان آنخانه را آغاز تعداد كرد چون بنام مطلوب مريض رسيد آن مقدار تغيير در حال او ظاهر گشت كه مجال انكار نماند بيت بلاء عشق مه‌رويان عجب خاصيتى دارد * كه ظاهر تر شود هرچند دارى بيشتر پنهان آنگاه شيخ بعرض قابوس رسانيد كه خواهرزادهء شما بر فلانكس كه در فلان محله و فلان سرا متوطن است عاشق شده است و علاج او منحصر در وصال معشوق است قابوس از كمال حدس و مهارت ابو على تعجب نمود و او را رعايت بسيار فرموده آورده‌اند كه ابو الفضل حسن ميكال كه جهت طلب افاضل علوم نزد خوارزم شاه رفته بود بغزنين معاودت كرد سلطان محمود فرمود كه صورت ابو على را بر تختها و كاغذ پارها كشيدند و هريك از آن صور را بقطرى از اقطار ممالك فرستاد و بحكام آن نواحى پيغام داد كه هرگاه شخصى به اين هيئت در آن ولايت پيدا شود او را گرفته بپايهء سرير سلطنت مصير ارسال داريد و صورتى پيش قابوس نيز فرستاده بود بنابرآن چون چشم قابوس بر روى ابو على افتاد او را بشناخت و بتعظيم او قيام نمود و بر زبر مسند خود جاى داد و كما ينبغى درصدد رعايت شيخ ابو على آمد اما مقارن آن صورت اختلال باحوال آن ملك راه يافته شيخ ابو على از استراباد بولايت رى رفت و بمجلس سيده و مجد الدوله رسيد و چون ايشان صفت كمال شيخ را شنيده بودند درصدد استرضاء خاطر خطيرش سعى موفور بتقديم رسانيدند و در آن ايام مجد الدوله را مرض ماليخوليا پيدا شده شيخ در معالجه يد بيضا نمود و آثار انفاس مسيحا ظاهر فرمود و در آن سال كه سلطان محمود رايات اقبال بعزم تسخير عراق برافراخت شيخ از رى بغزنين رفت و از قزوين بهمدان شتافت و در وقت وصول شيخ بهمدان حاكم آنديار شمس الدولة بن فخر الدوله را مرض قولنج روى نمود و بيمن اهتمام شيخ از آن مرض شفا يافت و منصب وزارت بدان جناب تفويض فرمود و چون ابو على روزىچند بر مسند وزارت نشست آشوبى در ميان ديلميان افتاده بعضى از لشكريان سراى شيخ را غارت كردند و قصد قتل آن جناب نمودند و شيخ از ايشان گريخته چهل روز در خانهء شيخ ابو سعيد نامى متوارى گشت و در آن ايام زحمت شمس الدوله نكس كرد و ابو على را پس از جدوجهد بسيار بازيافته مراسم اعتذار بتقديم رسانيدند و بار ديگر شيخ آن عارضه را علاج نمود و شمس الدوله كرت ثانيه منصب وزارت را بابو على مفوض ساخت و در آن اوان فقيه ابو عبيد از آن جناب التماس شرح كتب ارسطو كرد شيخ جواب داد كه مجال آن كار ندارم اما اگر راضى شوى در علم مناضره و مجادله خصوم از آن‌چه معلوم من شده است درين ترددات كتابى تصنيف نمايم و فقيه ابو عبيد برين معنى رضا داده شيخ تاليف طبيعيات كتاب شفا را در آن